محمد معصوم البكري ( نامى )
154
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
ملتان توقف نموده بسيارى از اسباب و ادوات جنگ و حرب ترتيب نمود . و بعد از استعداد لشكر از ظاهر بلدهء ملتان كوچ كرده روانه شد . و چون به يك منزلى بيرون شد باد نخوت در سرش افتاد : بى خبر زانكه نقشبند قضا * در پس پرده نقشها دارد آرى در گلشن سپهر بد مهر گل دولت كسى بچيد كه خار ناكامى در پاى دلش نخليد ، و در عشرتخانهء عالم از پيمانهء اقبال كه قطره چشيد كه در آخر درد سر خمار نكشيد . مؤيد اين مقال آنكه شيخ شجاع بخارى كه نسبت دامادى به سلطان حسين لنگاه داشت ، و دست او در امور مالى و ملكى قوى بود ، به تقريبى به بعضى اهل خدم و خاصه خيلان خيانتى كرده بود ، و از استماع اين حديث نايرهء خشم سلطان محمود اشتعال يافته . آن مردم حيات خود منحصر در مردن سلطان محمود ( f . 113 b ) ديده كمر بر هلاك صاحب خود بر بسته بودند ، و حقوق را بر كناره نهاده زهر هلاهل كه به قصد ديگران در خزانه نهاده بود در حق او كار فرمودند ، و او از نيم جرعه آن چنان مست شد كه ديگر روى بيدارى نديد . چون والدهء سلطان محمود ازين واقعه آگاه گشت ، گفت : مناسب چنان است كه در همين منزل توقف كنيم و لشكر را با خود متفق گردانيم ، و دو سه روز حقيقت حال بر مردم اردو محتجب بوده باشد . عاقبت الامر اين راز نهفته به روى روز افتاد . و در لشكر اكثر مردم بلوچ بودند ؛ بهم برآمدند . مردم لنگاه سلطان حسين پسر سلطان محمود را بر و سادهء حكومت اجلاس داده جز مصالحة علاج نديدند . بنا بران خدمت مخدوم زاده شيخ بهاؤ الدين را بالتماس صلح در ميان كردند . آن شيخ بزرگوار بكنار آب گهاره بنواب ميرزا شاه حسن ملاقات فرمود . ميرزا شاه حسن شرائط اعزاز و اكرام و لوازم تعظيم و احترام بجا آورده التماس شيخ را در باب مصالحة